<$BlogRSDURL$>

Thursday, September 23, 2004

6( دغدغه های بی زمان(نامی برای جاودانگی
سکوت همواره نشانه نيست, پايا نيست, درمان نيست
بکوب بکوب
چهل روز سکوت کردم, که نگويم و چهل شب در انديشه پاسخ
دهانت را کج کن اما من زمين نيستم. من نيز چون تو مجبور به بودنم.- با يک تفاوت- در هفت آسمان سياره ای ديگر در انتظار من نيست. زمين سياره ي من است - خاک جوهر من است - بکوب.بکوب بکوب
باری نفس گرفته ام که کلامی بگويم. نگاه ميکنم تا برق رمقت بيابم. بکوب هرانچه ميتوانی بکوب حرفهايت را خوب شنيدم.من ساليان ایستاده ام نشسته ام و فرو ريخته ام تا شعر ترا, تو که در فراسوی آسمانها, ميزبان چشم به در داری ثبت کنم.بکوب, بتراش, بنويس, حک کن شعر هايت را سرودهايت را.
من هستم حتی اگر فرو بريزم و به دل خاک ميهن زمين بروم, شعرهايت همراه ا من است.شعر هايت همراه من است حتا اگر به سياره ات بروی .
چشم روشنی گل سرخ را فراموش مکن.

نوشته ای به یک دوست

Comments: Post a Comment

This page is powered by Blogger. Isn't yours?