<$BlogRSDURL$>

Thursday, July 15, 2004

3( دغدغه های بی زمان(نامی برای سپیدی سرشارت

کاش می موندم.کاش از بين تمام راهها فرار روانتخاب نمی کردم .کاش انقدرجرأت داشتم، که بايستم و توی چشمهای حادثه زل بزنم و بگم «بيا جلو،من قدرت روبه رو شدن با تو رو دارم . بيا با هم بجنگيم من می تونم پيروز باشم» کاش قدرت شو داشتم. کاش پاهام اونقدر سريع نمی دويد. کاش توان موندن و مبارزه رو داشتم. کاش نمی ترسيدم.کاش میموندم. ...

از اين سکوت ممتد خسته شدم.از اين نبض هميشگی و يکنواخت حالم به هم می خوره که صبح تا شب تو گوشم می خونه «بی تب و تاب».از اين انتظاربی سرانجام خسته شدم. تنها چيزی که برام مونده ،تنها کسی که شب وروزباهاش حرف می زنم، اين ديوار سفيد قديميه.کاش جواب حرفهامو می داد. کاش از آجرهای پير و نم کشيده اش که ديگه قدرت کشيدن وزنشو ندارن می ناليد. کاش وقتی از تنهايی براش می گفتم ،سرشو به نشانه هم دردی برام تکون می داد.کاش وقتی ساعتها به سفيدی خالصش خيره می شدم و های های گريه می کردم، با يه حلقه اشک که تو چشمهاش جمع می شد جوابمو می داد. کاش سرم فرياد می زد و بهم می گفت ديگه از دستت خسته شدم تا کی می خوای بشينی اينجا و برام ناله کنی؟ دست از سرم بر دار.

دلم می خواد يکی باهام حرف بزنه .آهای زندانی اسير ديوار برگرد. برام حرف بزن.برام ناله کن.ازم انتقام بگير.قسم می خورم که به ناله هات گوش می کنم.قسم می خورم که برای دردات گريه می کنم.برگرد.

چقدر سردمه. ديگه بايد نزديک باشه. نه فريادهام جوابی داشت نه گريه هام.حالا فقط توی سکوت می نشينم و تنها صدايی که می شنوم رو می شمرم. اين پمپ کی می خواد دست از تلاش بی ثمرش بر داره؟ با کدوم شماره بالاخره می فهمه که کسی به انقباض بی دليلش نيازی نداره؟ چقدر سرده.


نوشته ای از یک دوست
Comments:
Salam,

bare avvale ke miam inja, chiziam nakhoondam hanooz. vali goftam be rasme ashnaiat ye dalli bokonam.

movafagh bashi
Sam
 
ahay marde zaviye! edamash lotfan.
 
Post a Comment

This page is powered by Blogger. Isn't yours?