<$BlogRSDURL$>

Monday, July 12, 2004

2) دغدغه های بی زمان(نامی برای تثبیت

و فریادهای من که هرگز شنیده نشد ، و نگاهت که به هر سویی میچرخید حتی به یاد و فریاد بردگان در میان پهنای دیوار سر به فلک کشیده ی چین.سهم من از تاریخ حتی قسمت نا نوشته ی مغلوب شدگان هم نبود چرا که نه عمارتی ساختم و نه عمارتی باختم. من یک لا قبای جوان که حتی سودایی برای فردا ، برای کفشهای بهتر،راهی هموار تر،نداشت در میان فریادهای بردگان که تودوست میداشتی در چاله ی خلقت گم شدم .هیچ وقت به خودم نیاندیشیده بودم.پسرک گم شده ای که فقط گمشده ای داشت.بی چشم و بی دست

و پنجره، ضریح چشمهایت ،خوابگاه ایستاده ی من. موج شکنی بود که سیل دریای مواج دلم را در هم میشکست و فقط پس لرزه ای ،در آن سوی در ساحل آرام تو، در شنها فرو میرفت.و دریغ از مرتبه ای که به این دریای مواج نگاهی کنی- چه رسد به فکر- که همیشه در اندیشه ی این موج شکن شیشه ای زائر ضریحت را در میان کفها به اعماق دریا میفرستادی

و آنچه مرا هنوز زنده نگاه میداشت، پاره نوری بود که دربرق چشمانت زندگی میکرد و گاه از میان بلور شیشه ها میگذشت و پاک تر از دریا آب را میشکافت و جرعه ای نفس مرا در بیکران سکوت و سیاهی اعماق دریا مهمان میکرد

و این تک نفسها که زوزه وار میکشیدم تو را از من دور تر میکرد و من با همان جرعه نفس در هوای خانه ات پرواز میکردم و تو در وهم -وهم انگاری- از ترس برای فرار یا چشم می بستی یا چشمانت پیشکش جعبه های جادو میکردی .تا صدا و نور همه جا بگیرد و خانه دوباره آرام شود و من به ناچار در آن میان از ناودان خانه ی تان قطره ،قطره آب میشدم و در زمین فرو میرفتم به این آرزو که شاید فقط برای روزی در شاخه ای از درخت همسایه ی پنجره ات خانه کنم. که هیچوقت چنین نشد

نوشته ای برای یک دوست
Comments:
يک تازه وارد
 
ببم جان علی جان، اقلاً پینگ کن که بفهمیم آپ دیت کردی
قربانت:
مهدی ش
 
آي پلنگ كوهستان...
تويي كه با صداي نعره هات كوه هارو از جا ميكني...
بايد اعترف كنمقلم بسيار شيرين...شيوا و زيبايي داري...
منتظر نوشته هاي بعدي ات هستيم اوسا!
تا بزودي
بدرود " ايشتر بانو "
p.sببينم....مگه ماه و پلنگ اجراي مجدد شده ؟
 
Post a Comment

This page is powered by Blogger. Isn't yours?