<$BlogRSDURL$>

Thursday, May 27, 2004

مدتی بود که دلم می خواست وبلاگ نوشتن رو شروع کنم و به بهانه های مختلف دستیازی میکردم که هولم بدن اما این تو بمیری از اون تو بمیریها نبود.بدون شک دلم میخواست با یک تفت قشنگم شروع کنم ...
اما از اونجایی که امروز خیلی حالم گرفته بود و برای خودم تفت سرایی میکردم تصمیم گرفتم که با همین شروع کنم.

یکشنبه16 May

حالت عجیبی دارم.نوعی رخوت وسستی .تنبل شده ام احمق و بی شعور.
فکر میکنم همه چیزم زاید است .باید بریده شوم تکه تکه .انگار قرار است که به سربازی بروم .اما هرچه نگاه میکنم سرباز تنبلی هستم
احساس میکنم که قوه ی ادراکم را میخواهند از من بگیرند نمی دانم شاید مدتی است که به هیچ چیز عمیق نمیتوانم فکر کنم.شاید در این مدت تنها مشکل اصلیم توقد کردن بوده.
فکر میکنم بلغور کن شده ام .احساس یک واعظ را دارم که دایما میخواهد بگوید به یک سری اصول پایبند است.انهم اصول احمقانه خودش- بدون هیچ زایشی-.
همه چیز اینجا برایم تکراری شده است. خسته ام دلم می خواهد فرار کنم. شاید از اینکه نمیتوانم تجربه کنم رنج میبرم.
اسیر خودم شده ام مدتی است نمیتوانم در خودم غرق شوم، تا میایم بفهمم امروز کی است میبینم وقت آن رسیده که بخوابم، و صبح ، هر روز شروع میشود-تهوع آور است-.
حمله ی بی وقفه ی زمان را میفهمم و من سالهاست که با زمان خداحافظی کرده ام دست افزاری برای مقابله ندارم آنهم در محیطی نا اشنا .من که همیشه از میان بر رفته ام در جایی به خاک نشسته ام که نقشه ی راههای اصلی را هم نمی توانم بخوانم.
دلم تجربه میخواهد ، مسافرت ، دلم برای کوله ام تنگ است. کفشهایم اینجا بلد نیستند راه بروند. هرچه هست دلم سفر میخواهد .میخواهم خطر کنم .میخواهم مرزها را پاره کنم .اما حیف که اینجا همه چیز تکراری است .حتی برای خارج شدن از اصول هم اصول دارند، همه چیز در چهارچوب قانون است . و این احساس توهین آمیزیست که برای فرار مجبور باشی پشت سرت را نگاه کنی .
باید بروم ، باید بروم.من نمی توانم خودم را پیوست کنم.....



و یک کلمه هم از زبون مرد عینکی واسه گوشه نشینان زاویه..
قیافه ی کثافت منو که هزار بار بیشتر دیدی . بهتره چشاتو وا کنی و خودتو آزار ندی.


در این قسمت می خواهیم که از تیاتر بنویسیم. از سوالی معروف."اصلا چرا تیاتر؟"
و به سراغ یکی از کتب معروف میرویم "فضای خالی".تصمیم دارم بعضی از بخشهای این کتاب رو بنویسم و از شما بخوام که به هم کمک کنیم و اطلاعاتشو کامل کنیم.

فضای خالی .پیتر بروک. تیاتر مقدس. صفحه102. پاراگراف دوم

بروک در اینجا به بررسی سه هنرمند تیاتر میپردازد، کانینگام ، گروتوفسکی و بکت و وجه تشابهشان را در وسایل کم ، کار سخت ، انضباط شدید وتهیه دیدن اجرا برای نخبگان پیدا میکنه .
هرسه بیننده ای زیاد ندارند .
گروتوفسکی که عمدا بیشتر از سی بیننده را به سالن اجرا راه نمیدهد معتقد است مسایل رویرویی او و بازیگر چنان بزرگ است که توجه به تماشاچی بیشتر ممکن است به کم مایه شدن کار بیانجامد.
بروک معتقد است آن ها به یقین با خود صادقند و به یقین با پرسش "اصلا چرا تیاتر" رو به رو شده اند و هر کدام پاسخ خود را یافته اند .و برای همین محدودیتهایی دز کار هایشان دارند.او معتقد است آنها قادر نیستند همزمان هم محرمانه باشند و هم عمومی.
......

لطفا تا آخر پاراگراف اول صفحه ی104 را بخوانید.
کنیدemail و نظر خود را به من
porushan@gmail.com

لطفا در مورد ، کانینگام ، گروتوفسکی و بکت تحقیق کنید تا اطلاعات را باهم تقسیم کنیم
و هر نظر دیگر

مخلص همه
علی پروش




Comments:
http://rgaffield.home.mindspring.com/grotowski.htm
 
Post a Comment

This page is powered by Blogger. Isn't yours?